تاج الدين احمد وزير
199
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
ضرورتست چو نى ناله كردنم شب و روز * غمت چو بر رخ من دست رد زند چون دف حرف الطّا طلعتش آينهء حسنست و در آينهاش * جمله حيرانند و كس را زهرهء گفتار نيست * * * طريق عشق مىپويى خرد را الوداعى گو * بساط قرب مىجويى بلا را مرحبايى زن * * * طرهّ شب برشكست برفكن از رخ نقاب * روز كن اين تيره شب از رخ چون آفتاب * * * طرف نقاب از عذار بازگشا يك نظر * گرچه كسى برنبست طرفى از او جز نقاب * * * طاقت ندارد آن ميان از وى چه آميزى كمر * خسته شد از نازكى بر رخ چرا بندى نقاب * * * * 159 * طاقت سربريدنم باشد * و از حبيبم سر بريدن نيست * * * طوطى نگويد از تو دلاويزتر سخن * چون شهد مىرود ز دهانت بدر سخن